عبد الله قطب بن محيى
61
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
روزگارى بر آن بگذرد رافضى شوند ، مگر آنكه از باب حب و بغض يا جلافه در ايشان معنىاى باشد همچون شيعيان كه از كودكى به بغض اهل سنت برانند كه آن هنگام تحوّل از مذهب اول به مذهب آخر ايشان را دست ندهد ، نه از جهت ثبات رأى ، از جهت رسوخ بغض كه حب و بغض از صفات راسخه است ، خصوصا در جلّاف و مردمان كنيف كه شأن ايشان اصرار است بر چيزها ، و از اين سه گروه آنان كه اهل علم و بصيرتند ناجىاند بلا شك و آنان كه اهل بصيرتند اما اهل علم نيستند ، چون اتفاق نيفتد ايشان را ابتلا به صبحت كسى از اهل زيغ و بر فطرت پاك خويش بمانند و از بصيرت خويش نگردند هم ناجىاند ، كما قال اللّه تعالى : يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ . « 1 » و آنان كه اهل عمايت و تقليداند ، اگر از روى اتفاق بر آن عقيده كه مطابق حق است واقع شوند و معارضى روى ننمايد و عمر به آن به سر برند ، آيا از اهل نجاتند يا نه ؟ اين است محل آن خلاف كه ميان علما شده كه ايمان مقلّد صحيح است يا نه ؟ با اتفاق به آنكه قناعت به اين درجه فسق است و تحصيل بصيرت فريضت است ؛ و اين طايفه كه اهل عمايت و تقليداند « * » ، ايشان را نه با حجت كار است و نه با شبهه ، ايشان تابع شهرهاند و عقايد ايشان متلقى از اسواق و افواه باشد ؛ چون مردمان معتقد كسى باشند ، ايشان معتقد باشند و چون منكر باشند ، ايشان منكر باشند . اگر عارفى محقق مستبصر پيش ايشان آيد و سخنان همچون آب حيات كه دلهاى اهل بصيرت به آن زنده و جانهاى ايشان به آن تازه شود بگويد ، به يك پول نخرند ! و در آستانهء يكى از مشهوران اگرچه هيچ حال او به تحقيق نمىدانند و هيچ سخن او نشنيدهاند ، آلاف به
--> ( 1 ) . سوره مجادله ، آيه 11 « خدا [ رتبه ] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند [ بر حسب ] درجات بلند مىگرداند » . ( * ) . منظور تقليد در اصول دين و عقايد است كه در اسلام نهى شده و مذموم مىباشد ، نه تقليد در فروع دين .